
به عشق هردواسيرم خوشم ازاين مستي
دو دوست دارم و دادم به هر يکي دستي
گرفته دسـت مـــــرا اين يکي و مـي خندد
وآن يکي در غــــــم را به روي دل بندد
جمال هردوبهشت است نه بلکه فوق بهشت
به سينه ام ز ازل نامشــــان خدا بنوشت
يکـي در اوج لطـــافت ، پريوش و زيبا
يكي رئـوف و رحيــم و کريــــم بي همتا
يکـــي به دلبري دل هــزار سلســــله دارد
يکي به وادي عرفــــان هزار قافله دارد
يکي اسيـــر نگاهش هزار يوسـف مصرييکي نشسته به راهش هزاريوسف مصري
يکي مسيـــح ،مريضٍ تبسّـم شباشـــــــد
يکي کليــــــم ، فقيــــر تکلــــــمش باشد
يکــي منـــادي وحـــدت به نغــمه ي توحيد
يکي درون نگاهش هزار شعله ي خورشيد
يکـي خــــداي محبت ،شفيــــــع رســتاخيز
يکي ولايت محـضش ، يگانه دستــــاويز
يکـــي به دوله ي قرآن مطـــهر و زيبـاست
يکي مفسـر قرآن ، به لهجه ي زهراست
يــکي به دور حريــــمش هزار زائر پــــاک
يکي مزار شـريفش يکـــــي بود با خاک
<